در آستانه دو سالگی....
عزیز دل مامان.............سلام
سلام بر دوستان همیشگی و خاموش .............
خیلی وقت بود نیومده بودم چیزی برات بنویسم دخترکم، حس و حال نوشتن رو نداشتم هر چند که خاطراتت هر روز تو ذهنم ثبت میشه و دوست دارم برات جایی ثبت کنم،
روز به روز داری خانم تر می شی و این روزها که داری ماه 23 رو سپری می کنی خیلی بزرگ شدی، از اول ماه 23 خیلی راحت بیشتر کلمات رو تکرار می کنی و تلاشت برای حرف زدن بیشتر هست، اما فعلا جمله به اب بده اکتفا کردی و جمله دیگه ایی نمی گی، در کما ل نا باوری جیش رو هم خیلی زود یاد گرفتی ، قبلا هم با هم تمرین داشتیم ولی همکاری نمی کردی و منم اذیتت نمی کردم، اما از اول 23 ماهگی دوباره تصمیم گرفتم از پوشک بگیرمت، که خیلی خوب همکاری کردی و فقط دو سه روز اول یکی دوبار از دستت در می رفت اما بعدش یاد گرفتی و الان که کامل یاد گرفتی ، حتی بیرون که پوشکی خودتو نگه می داری و تو پوشکت جیش نمی کنی، با این حال وقتی بیرونیم و شب ها پوشکت می کنم هر چند چوشکتو خشک نگه میداری اما زمستونه و می ترسم شب خودتو خیس کنی و سرما بخوری...عجله ایی نیست به زودی به طور کامل پوشک بای بای میشه.....
واقعا راست میگن دختر شیرینه...این روزها شیرین کاری هات هم زیاد شده ...به قول بابا مهرت میزنه بالا همون لحظه باید بیای بابا و مامان رو بغل کنی و صداتو بکشی و بگی ما...ما...ن یا با.....با
امیدوارم همیشه سالم و سلامت و تندرست باشی، و همه بچه ها در کنار پدر ومادر شون سلامت باشن و هر کسی هم در دل دوست داره بچه داشته باشه ....خدا یه فرشته کوچولو بهش بده.....آمین


در آستانه دو سالگی.... 

